legacy of ashes

¹³
جونگکوک سرش را پایین انداخت و خشمش را پشت نقاب یک زیر دست که به دستور رئیسش گوش میدهد پنهان کرد، در ظاهر اون فقط یک زیر دست بود ساده یکی از سایه های تهیونگ بود، اما جونگکوک در اعماق وجودش هر لحظه در حال طراحی نقشه ای بود تا خنجرش را در قلب ادم و مردی که زندگی اش را ویران کرده، فرو کند، اما جونگکوک هنوز نمیدانست که هدفش، یعنی تهیونگ، در واقع هیچ نقش و دستی توی اتفاق گذشته نداشته، این فقط برداشتی بود که جونگکوک از طرف اطلاعات غلط که بهش داده اند، بود
وقتی که تهیونگ ان مرد سرمه ای پوش را به جونگکوک نشان داد، جونگکوک قدمی به سمت مرد برداشت، همان لحظه تهیونگ با ابهت همیشگی اش، دستش را روی شانه ی راست جونگکوک گذاشت، دستش روی شونه ی جونگکوک، برای جونگکوک مثل لمس یک موجود سمی و ازار دهنده

تهیونگ با صدایی که فقط جونگکوک انرا بشنود، گفت :

« اون مرد.... یکی از زیر دست و رابط های قدیمی منه،که فکر میکنه میتونه پشت سر من بازی دربیاره، جونگکوک، میخوام ببینم چقدر وفاداری، برو و بهش بفهمون که کی اینحا حکمرانی میکنه و دستشه....این اولین تست تو برای گرفتن جایگاه تو باند منه،برو اگه میخوایی زودتر انتقام تو بگیری »

جونگکوک با صدایی که خشمش را کنترل کرده بود گفت:

« حتما..باعث افتخاره رئیس »

جونگکوک بعد حرفش پوزخند کم رنگی زد و به سمت مرد سرمه ای پوش رفت، جونگکوک قدم های اروم اما بلند برمیداشت، وقتی به مرد نزدیک شد مرد ناگهان به سمت جونگکوک برگشت و با دیدن جونگکوک تعجب کرد، مرد به جونگکوک خیره شد، انگار از اینکه زیردست جدید جونگکوک را دیده بود تعجب کرده، جونگکوک با همان چهره ی سرد و بی روحش که هیچ کس خشم و نفرت پشت ان را نمیدید، روبه روی مرد ایستاد
مرد پورخندی زد و روبه جونگکوک گفت:

« اوه...تهیونگ همیشه، سلقیه ی خاص و عجیبی توی انتخاب سگ های نگهبانش داشته و هست...بگو ببینم تو کی هستی پسر جون؟ »

اما جونگکوک به حای جواب دادن به مرد، ارام و سریع لیوان شراب توی دست مرد را از دستش قاپید و با یک حرکت کوچک اما لحظه ای، لیوان را روی میز کوبید و با سرعت به سمت مرد چرخید و یقه ی مرد سرمه ای پوش را گرفت، جونکوک در نقش یک زیر دست خشن تهیونگ ظاهر شده بود ، اما در نگاهش چیزی بیشتر از یک دستور ساده موج میزد، اون داشت انتقامش را از تهیونگ، با نابود کردن مهره ها و ادم های اطرافش تمرین میکرد

جونگکوک با صدایی که کمی در سالن مهمانی پیچید رو به مرد گفت:

« مهم نیست من کیم، مهم اینه که از این به بعد هر ثانیه که نفس میکشی، با اجازه ی رئیس باشه،و من هم این اجازه رو میگیرم که تو نفس بکشی یا نه»

تهیونگ تا ان لحظه سر همان میز که هردو باهم وایساده بود،ایستاده بود، از دور تماشاگر همه چیز بود، تهیونگ لبخندی زد، لبخندی که جز خودش کسی معنی ان را نمیدانست (چه دروغ قشنگی ولی من میدونم،حیحی 🤣)، اون فکر میکرد جونگکوک رو به بازی گرفته و مثل یک مهره ی شطرنج زیر دستش است، اما نمیدانست جونگکوک در ذهن تاریکش، داشت قدم به قدم آجر به آجر امپراتوری و حکمرانی تهیونگ رو در ذهنش خراب و ویران میکرد....
دیدگاه ها (۱۹)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 7قلبم برای لحظه‌ای تندتر زد«فکر ...

legacy of ashes

................

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 6«اگر میخواهی بدانی سونگ‌ هو چه ...

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط